تبليغاتX
☠ پسریے درگیر بـا حالاتـ مبهمـ ☠

☠ پسریے درگیر بـا حالاتـ مبهمـ ☠

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 The End

+ درگير شده در تاريخ چهارشنبه 1390/10/14 نويسنده حمیدرضا |
مرسی از دعاتون

اخراج شدم از زایشگاه 

حالا قضیه اخراج رو میگم حال کنین البته یه جایی شنیده بودم قبلا ولی نمیدونستم این حاج آقا بی جنبه هستن.

سر جلسه الهیات بودیم حاج آقا اومد درسش رو داد

تموم که شد گفت کسی سوال نداره؟

من گفتم بله استاد مسئله تن

گفت بفرماین

 پرسیدم روح و با روان فرق داره ؟

حاج آقا فکر کرد گفت: نه !!

گفتم : پس چرا به شما شما میگن روحانی ؟؟؟؟؟

کلاس رفت رو هوا گفت همه بفرمایید

 

یه هفته بعد از دانشگاه انداختنمون بیرون

به همین راحتی.

+ درگير شده در تاريخ جمعه 1390/10/09 نويسنده حمیدرضا |
بسيار جالبند كساني كه خود را دوست مي نامند

كساني كه به دشمن گفته اند برو كشكت را بساب

يكي از اين دوستان دوست هم محلي و همدانشگاهي ماست

كه با كاري كه ديروز عصر كرد به دشمنانمان گفت برين كشكتون رو ...

رازي در دلمان بود كه هفته پيش در دانشگاه بهش گفتيم

از خدا پنهان نيست از شما چرا پنهان كنم راز اين بود كه قرار است از دانشگاه اخراجمان كنند

ديروز خير سرم از دانشگاه برگشتم بابام فهميده بود قضيه چيه

توي چشام نگاه كرد و گفت: پسر آبروم رو بردي

با اينكه مَردم ولي ديشب خيلي گريه كردم

جالب اينجاست رفيقم چند ساعت پيش اومد جلوي در خونمون ميگه من رفيق

واقعيتم كه اين كارو كردم باور كن بنفعت ميشه

البته من سيب زميني نيستم به پارك دعوتش كردم و زدم دماغش رو تركوندم

تا ديگه رفاقت كردن اينجوري و از نوع از سرش بپره

ولي من ديگر به كسي اطمينان نميكنم  (البته تا جايي كه بتونم نميكنم)

 

 

دعا كنين از زايشگاه اخراجم نكنن و گرنه پيش پدر خارو خفيف ميشم

+ درگير شده در تاريخ دوشنبه 1390/10/05 نويسنده حمیدرضا |
چشم هایت را باز کن

امشب متفاوت است

امشب طولانیــــــ  ترین است

امشب مثل هیچ شب دیگر سال نیست

یلدا شد

زمستون مبارکــــ

 

********************

+ درگير شده در تاريخ چهارشنبه 1390/09/30 نويسنده حمیدرضا |
واقعا این گواهی نامه گرفتنم کاریست بس مشكل و طاقت فرسا

دو ماهیست میخواهیم گواهی نامه بگیریم ولی امان از دست این آیین نامه shit

درگير شديم آموزشگاه رانندگي

از تمامي كار و زندگي افتاديم

همش رد ميشيم

+ درگير شده در تاريخ دوشنبه 1390/09/28 نويسنده حمیدرضا |
خدایا شکر بخاطر این مردم همنوع دوست

بعدازظهر سوار  تاکسی بودم دیدم خیل عظیمی از خودرو ایستاده اوایل فک کردم حتما غذا نذری میدن که همچین شلوغه خدا میدونه ده دقیقه ای طول کشید تا جاده باز شد.

بلخره به عامل ترافیک بر خورد کردم

کنار جدا یک عدد پیر مرد یک پا و یک دختر کوچولو (که اینقد تو آفتاب وایساده بود آفتاب سوز شده بود طفلک و هم سردش بود و ميلرزيد) ایستاده بودند و مردم با خودرو به هر طریق ممکن به سمتشان میرفتند تا چند اسکناس به اونها برسونن

من گفتم مردم چرا اينجوري حرص ميزنن چيكار ميكنن؟؟

راننده گفت چون امام حسینشون ازشون راضی باشه اين كارو ميكنن

من چند ساعت با این موضوع درگیرم

 آخه همین دو ماه پیش بود داشتم از کنار خیابون رد میشدم رسيدم سر يه چهار راه یه متکدی از نوع کوچک از بیرون شيشه لباس یک فرد آخر مايه سوار بر ماشين آخرين مدل رو گرفته بود و التماس كنان ميگفت عمو از من يه آدامس بخر بخر از من يه آدامس بخر چراغ سبز شد آخر مايهه صبرش لبريز شد گاز تا ته فشار داد متكدي بدبخت با كله اومد رو آسفالت و در جا فاتحه و مردم نيز عين خيالشون نبود.

موندم ماه با ماه چه فرقي ميكنه اگر اين ماه خداست اونم ماه خداست ديگه.

+ درگير شده در تاريخ یکشنبه 1390/09/13 نويسنده حمیدرضا |
هي تو ميتوني چشات رو ببندي و خودتو به اون راه بزني
هي تو ميتوني الان اينجا رو ترك كني و بري گُمشي و ديگه اينطرف نياي
هي تو تويي كه خيلي خودتو بالاي بالا ميدوني
ديگه سعي نكن
من كاري با تو ندارم


All س fuck س off

 

 

 

 

+ درگير شده در تاريخ جمعه 1390/09/11 نويسنده حمیدرضا |
براي روزهاي خوب برف باريــد

جنــگ شروع شد

صداقت تا حد مرگ بالا رفــت

داااااااااااااااااااد

جنازه اي پوسيد

بخاطر نوري كه شايد بتـــــــــــــــــــابد!

+ درگير شده در تاريخ یکشنبه 1390/08/22 نويسنده حمیدرضا |
 

وقتش برسه همه چي تغيير مكنه

از آينده متنفرم
متنفرم متنفرم متنفرم .............

 

 

+ درگير شده در تاريخ یکشنبه 1390/08/15 نويسنده حمیدرضا |
صورت خونی غم

ابرهای بی انتها

روزای تاریکُ سرد

حرف های بی محتوا

روزا جون بکنیم

بعدش بیایم آروم بمیریم

 بعد بازم زنده بشیم

ای لجن آخه چرا؟

 

+ درگير شده در تاريخ پنجشنبه 1390/08/12 نويسنده حمیدرضا |